جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
349
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
اينجاست كه او آخرين حد آزادى افراد را در چهارچوبى از آزادى جامعه و مصلحت توده و غايت وجودى آن ، مراعات مىكند . در آنجا ما مىبينيم گروهى از متفكران گذشته يونان و متفكران اروپا در قرون وسطى ، آزادى افراد را بدون توجه به مصلحت جامعه و آزادى همگان درنظر مىگيرند و همين طرز تفكر هم باعث مىشود فردى برضد توده برخيزد و حقوق قانونى آنان را پايمال كرده و بهخود اختصاص دهد . . . و در آنجا كه مىبينيم گروه ديگرى از متفكران ، فقط مصلحت جامعه را بدون توجه به آزادى فرد و حقوق وى ، درنظر مىگيرند و درنتيجه فشار بر شخصيت فردى آحاد جامعه و بهكارواداشتن آنان را تجويز مىكنند ، مىبينيم كه علىبن ابيطالب به آزادى فرد و مصلحت جامعه ، هردو ، با نظر جامع و كاملى مىنگرد . نه فرد را محروم مىسازد و نه به جامعه صدمه مىزند ، بلكه بين اين دو چنان پيوندى بهوجود مىآورد كه فرد مىتواند از آزادى خود بهرهمند شود و جامعه مىتواند از اجتماع استفاده كند . و اصولًا بايد گفت كه فرد را براى جامعه و جامعه را براى فرد ، در چهارچوب وسيع و گرانقدر آزادى قرار مىدهد و ما در اين موضوع ، در گفتار مربوط به مسائل زمين و ثروت و راههاى توليد و بهرهبردارى ، بحث خواهيم كرد . براى آنكه على آزادى فرد را در محدودهء آزادى جامعه و مصلحت توده قرار دهد ، بينش عميقش او را به كشف يك حقيقت اساسى اجتماعى راهبرى كرد و آن اينكه : مردمى كه با جامعه ارتباط و پيوند دارند ، بايد احساس و درك آنان نسبت به آزادى ، آنچنان راهبرى شود كه حدى براى اصول اين آزادى برپا نكند ، بلكه آنها را از